یادداشت های مادرانه

روزگار مادری من و دختران نازم ,عارفه و فائزه, در کنار بهترین همسر دنیا

دخترم، احساس میکنم تنهایی...
نویسنده : م. ش. - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
 

 دختر قشنگم: از وقتی پا به زندگی من و بابا گذاشته ای، زندگی ما رنگ و روی بهتری به خود گرفته است. همیشه به بابایی میگویم که با وجود عارفه، حس مادری من ارضا شده است. بابا هم همین عقیده را دارد. هر دو میدانیم آوردن فرزند جدید یعنی پیمودن دوباره راه دشواری که برای تو پیمودیم و حالا کم کم داریم طعم آسودگی را می چشیم.


 
 
عارفه، گل خوشبوی باغ زندگی ما (قسمت سوم)
نویسنده : م. ش. - ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳٩۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی


 
 
عارفه، گل خوشبوی باغ زندگی ما (قسمت دوم)
نویسنده : م. ش. - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ آذر ۱۳٩۱
 

مشاهده یادداشت خصوصی