یادداشت های مادرانه

روزگار مادری من و دختران نازم ,عارفه و فائزه, در کنار بهترین همسر دنیا

اولین باری که 4 نفره رفتیم عروسی..
نویسنده : م. ش. - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٢
 

عاشق هر دو تون ام فرشته های ناز من.

 

فردای عروسی 4 نفری رفتیم به موزه حیات وحش دارآباد.

عکسهای موزه در ادامه مطلب:


 
 
تولد مامان خوشبخت..
نویسنده : م. ش. - ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ مهر ۱۳٩٢
 

32 سالگی ام را در حالی جشن میگیرم که مامان دو دختر ناز و زیبا هستم. عزیزای دلم عاشقتونم ...

 همسر عزیزم، اما بیشتر از دسته گلامون عاشق توام، مهربونم.


 
 
خواهرانه ها
نویسنده : م. ش. - ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٢
 

عارفه مهربونم، هر چی از خوبیهات بگم بازم کمه نازنینم.

از وقتی نی نی به دنیا اومده، بارها به من گفتی: "مامان مرسی برامون نی نی به دنیا آوردی. "

وقتی برای اولین بار نی نی رو توی بیمارستان دیدی، بارها پرسیدی " این فائزه ست؟؟ " نمیدونم چه تصوری از خواهرت داشتی که حالا همه ش این سوال رو میپرسیدی؟؟! البته لحن پرسشت خیلی زیبا و ناز بود. بابا یی از این لحظه ها فیلم برداری کرده. امیدوارم همیشه شما دو تا خواهر با هم خوب و مهربون باشید و هوای هم رو داشته باشید.

 

 


 
 
اصفهان، مقصد اولین سفر چهار نفره ما...
نویسنده : م. ش. - ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
 

روز جمعه 5 مهر ماه به سمت اصفهان به راه افتادیم. 3 شب آنجا ماندیم و دوشنبه عصر به خانه بازگشتیم.

اصفهان که بودیم، یک روز عارفه خانم هوس ساندویچ کرد. چه ساندویچی؟؟؟؟!!!!

میگفت: من ساندویچ خرچنگی میخوام!!


امان از دست کارتون "باب اسفنجی" .

 

بقیه عکسها در "ادامه مطلب"....