تور مهد کودک

امروز من و دخترا بسم ا.. گفتیم و از خانه خارج شدیم تا یک مهد خوب برای عارفه پیدا کنیم.

از مهد اول و دومی خوشم نیامد. و در نهایت مهد سوم نظرم را جلب کرد. وقتی از مهد خارج شدیم، عارفه گفت: مامان بریم یه مهد دیگه رو هم ببینیم!!! اوه

روز بعد هم با همسری رفتیم و عارفه را ثبت نام کردیم. بعدش هم با کلی ذوق و شوق رفتیم و وسایلی را که مهد لیست کرده بود برای دختر نازم خریدیم.

 

آن شب حس مامان بچه کلاس اولی را داشتم!! برچسب زدن وسایلش، آماده کردن کیفش، حاضر کردن لباسهایش...

 

عارفه جون عاااااااااااااااشقتم..قلب

/ 1 نظر / 7 بازدید
نگین

میفهممتون حس فوق العاده ایه[لبخند]