سفر به شهر بادگیرها(قسمت اول)

از آنجا که ما در سفر عجله نمیکنیم و سعی میکنیم از طول مسیر هم لذت ببریم، شب را در شهر زیبای میبد ،که حدودا 50 کیلومتری یزد است، سپری کردیم. همان شب از کاروانسرای شاه عباسی بازدید کردیم و شام هم در همانجا صرف شد. وای عارفه جونم، چقدر ذوق میکردی و خوشحال بودی! مقداری هم سفال میبد خریدیم. صبح جمعه از یخچال میبد هم بازدید کردیم. بقیه جاها بسته بود.

 

 

 

 بعد به سمت یزد حرکت کردیم و مستقیم رفتیم میدان امیر چخماق. آنجا را دیدیم و بعد زورخانه و آب انبار که در یک مجموعه بود. سپس از موزه آب بازدید کردیم.

 

 

 

 عارفه جونم، وقتی دیدیم خسته شدی، تو را بردیم پارک تا دلی از عزا در بیاری! خوشبختانه از وقتی که حرف نی نی پیش آمده، روابطت با بچه های دیگر خیلی بهتر شده و زودتر با آنها گرم میگیری. خدا را شکر!  

بعد از ظهر بازدیدها را از موزه آیینه و روشنایی آغاز کردیم و سپس به محله فهادان رفتیم. اما عارفه خانم اینقدر خسته بود که در همان فاصله کوتاه خوابش برد، آنهم در چه وضعیتی! در محله فهادان از هتل موزه فهادان و زندان اسکندر بازدید کردیم و کمی در کوچه های باریک و آرامش بخش آنجا قدم زدیم.

 

 

 

 

 

حالا دیگر نوبت شکم بود و فالوده یزدی معروف شیرحسین! اما طعم آن به مذاق ما "فالوده شیرازی خورها" خوش نیامد!

در شهر یزد یک امامزاده معروف و بزرگ و بسیار زیبا وجود دارد به نام امامزاده جعفر (ع) که به زیارت آن هم رفتیم. تزیینات و معماری داخلی و مخصوصا سقف ها شاهکار بود. و شام در رستوران معروف یزد "تالار یزد" که به حاجی آشپز هم معروف است. فسنجانش حرف نداشت!

 

/ 1 نظر / 167 بازدید
نومامان... فاطمه

خیلی خوشحالم که تو شهر ما بهت خوش گذشته واقعا خیلی جالب جمع اوری کردی.... موفق باشی