سفر به قم:

روز 24 بهمن به سمت قم حرکت کردیم. قرار بود هم فال باشد و هم تماشا.دلیلش را بعدا خواهید فهمید.

شب همبرگر خوردیم که فقط و فقط به خاطر عارفه بود! جلوی فست فود درنا برگر یک آقایی که لباس باب اسفنجی پوشیده بود، ایستاده بود. دوست داشتیم عارفه را خوشحال کنیم. طفلکی تا باب اسفنجی را دید، دوید به سمتش و او را محکم در آغوش گرفت!

چقدر روح بچه ها لطیف است....

شب همانجا در قم خوابیدیم و روز بعد به تهران برگشتیم.

/ 2 نظر / 14 بازدید
نگین

سلام خوشحالم خانمی باشرایظ خودم پیداکردم بهم سربزنید خیلی خوشحال میشم لینکتون کنم؟ [لبخند] http//jojehayemamanblog.ir

نگین

خودم سرچ میکنم تنهانباشید بازمیکنه تازه بعدسال 91 دوباره شروع کردم به نثر نویسی ی خرده مشکل دارم