آخرین سونو و ویزیت قبل از زایمان

 14 مرداد 1392:

امروز بابا اومدند دنبال من و عارفه و من
رو رسوندند بیمارستان. عارفه من رو بوسید و بهم کلی سفارش کرد که از تو پیاده رو
برم که ماشین بهم نزنه! بعد هم دو تایی برگشتند پیش مامان جون. امروز 36 هفته ام
به پایان رسید. اول رفتم سونو. دکتر گفت که بچه درشته و الان حداقل 3400 گرم
وزنشه! خوشبختانه همه چیزش خوب و نرمال بود و مشکلی نبود. در مورد جنسیتش هم گفت
که صد در صد مؤنثه. بعد هم رفتم مطب. تا الان 9.5 کیلو وزن اضافه کرده ام. دکتر
امروز نامه بستری رو برام نوشت و قرار شد 3 شهریور ساعت 8.30 صبح بیمارستان باشم.
قبل از عمل هم باید 8 ساعت ناشتا باشم. وای فائزه جون، باید کم کم خودمون رو برای
اومدنت آماده کنیم! بعد از مطب با وجود اینکه همسر جونم خسته بود و البته گرسنه،
قبول کرد من رو ببره الهیه، مزون تاییس. عجب جایی! چقدر لباس خوشگل و نازنازی! آدم
دلش میخواست ساعتها اونجا باشه و دونه دونه لباسها رو نگاه کنه! اما متاسفانه
وقتمون کم بود. در ضمن بیشتر لباسهای نی نی کوچولو رو خریده بودیم و الان دنبال یه
سرهمیه گرم میگشتیم که با راهنمایی تاییس جون، یه سرهمیه بافت سرخابی خوشرنگ مارک
مادر کر انتخاب کردیم. قیمتش یه کم بالا بود (95 تومن) اما ارزشش رو داشت. یه جفت
جوراب فسقلی هم با لباس ست کردیم و خریدمون رو به اتمام رسوندیم. هر دو از طرز
برخورد و مشتری مداریه تاییس جون و همینطور از جنسهاش خیلی خوشمون اومد. فکر کنم
به اندازه کل مغازه های خیابون بهار، ست و سرهمی نوزادی داشت. من و همنفسم سرخوش
از خریدی که کرده بودیم راهی خونه مامان جون شدیم و خوشبختانه با وجود ترافیک
سنگین به موقع به سفره افطار رسیدیم.

عارفه اینقدر برای نی نی ذوق داره که حتی
عکسهای سونو گرافی رو هم تک تک میبوسه! من فدای این دختر با احساس بشم که همچین
روحیه لطیف و زلالی داره.

 

/ 0 نظر / 21 بازدید