دیدار با مامانایی که قراره شهریور نی نی هاشون رو در آغوش بگیرن.

سه شنبه 18 تیر 1392:

امروز با مامانای کلوپ نی نی سایت که
قراره نی نی هاشون شهریور 92 به دنیا بیان، قرار گذاشتیم که بریم یه کافی شاپ تو
میدون ونک. خیلی ها دوست داشتند بیان و نتونستن. واقعا هم تو این گرمای هوا سخته
آدم بره بیرون. اما من به رغم همه سختی هاش تصمیم گرفتم برم تا یه کم حال و هوام
عوض شده. غیر از من، سیما جون مامان نیما، سارا جون مامان محنا، بهار جون مامان
رایان و فاطمه جون مامان رستا هم اومده بودند. خیلی خوب بود که بعد از مدتها دوستی
اینترنتی با این عزیزان، حالا میتونستم از نزدیک ببینمشون. روز خوب و پرخاطره ای
برای من شد. اما متاسفانه عارفه جونم خسته شد و من یه کم اذیت شدم. اما خب، بیشتر
از این هم نمیشد ازش انتظار داشت. من هم جای او بودم تو این گرما و ترافیک و بعدش
حضور در میان جمعی که هیچ بچه ای در بینشون نبود، حتما خسته میشدم. برگشتنی همسر
جون اومد دنبالمون و برگشتیم خونه. قبل از رفتن، خورش کرفس بار گذاشته بودم و تا
موقعی که بخوام از خونه برم بیرون، حسابی جا افتاده بود. آخه فردا ماه مبارک رمضان
آغاز میشه. از غروب یک مقدار ران پای راستم درد گرفته بود اما از ساعت 10 شب درد
یکدفعه به حدی زیاد شد که توانایی راه رفتن رو از من سلب کرد! برای ایستادن و راه
رفتن باید همسری بهم کمک میکرد یا اینکه دستم رو به جایی میگرفتم.  طفلکی وقتی حال و روز من رو دید و اینکه با این
شرایط نمیتونستم به هیچ وجه از عارفه مراقبت کنم، روز بعد رو سرکار نرفت و از من خواست
فقط استراحت کنم تا زودتر خوب بشم.

اما پنج شنبه مجبور بود که بره سرکار.
اما زودتر برگشت که پیشم باشه. من هم کم کم داشتم بهتر میشدم. همسر جون برای اینکه
روحیه من بهتر بشه، پیشنهاد داد که افطار بریم پارک هنرمندان. سر راه هم حلیم
خریدیم.  اونشب به عارفه خیلی خوش گذشت.
اولش سرش رو با برگهای خشک شده ای که روی زمین ریخته بودند، گرم کرد و بعدش هم چند
تا دوست پیدا کرد و یه دل سیر با اونها بازی و بدو بدو کرد.   

خدایا هزاران بار شکر که همسری به
مهربونیه حمید و دختری به زلالیه عارفه نصیبم کردی. از داشتن اونها به خودم
میبالم...

/ 0 نظر / 12 بازدید