چرا نی نی داریم؟؟؟

شب فائزه رو خوابوندم و بعد نوبت خوابوندن عارفه شد.

عارفه: مامان من نمیخواستم نی نی داشته باشیم.

من: چرا نمیخواستی؟

عارفه: آخه شبا گریه میکنه نمیذاره من بخوابم.

من: الان دیگه خوابید. گریه نمیکنه. تو راحت بخواب. الان برات لالایی میخونم.

عارفه: بچه مون رو بدیم به همسایه.

من: اونوقت دیگه بچه نداریم! شما خواهر نداری!

عارفه: اشکال نداره!

من: وسیله هاش رو چکار کنیم؟

عارفه: اونا رو هم میدیم به همسایه!

من: شاید همسایه بچه ما رو نخواد! بهتره بدیمش به مامان جون! مامان جون بچه مون رو بزرگ کنه.

عارفه: نه به مامان جون ندیم!

من: پیش خودمون بمونه؟ اگه پیش خودمون باشه خیلی خوبه. شما خواهر داری. بعد که بزرگ شه با هم بازی میکنید. ببین ریحانه و هانیه خواهر ندارن.. اونا همه ش میگن خوش به حال عارفه...

عارفه: آره بچه مون پیش خودمون بمونه!!

 

و بعد دختر قشنگم مثل یه فرشته تو بغلم خوابید.

 

مامان فدات شه. میدونم روزهای سختی رو میگذرونی. میدونم هر بار که من و بابا میریم طرف نی نی ، تو اذیت میشی. اما مامانی ام، امیدوارم چند ماه دیگه که فائزه بزرگتر شه، همبازی خوبی برای هم بشید. این رو هم بگم که همین الان هم بیشتر مواقع از بودن نی نی خوشحالی. احساس میکنم خیلی بهش وابسته شدی. نی نی هم بیشتر از من و بابا به تو نگاه میکنه. معلومه اون هم خیلی دوستت داره.

 

 

این هم یک غنچه گل که عارفه خانم اون رو روی تخت خوابونده و روش پتو کشیده!!

/ 2 نظر / 70 بازدید
مامان محنا

هزار ماشالله به این فرشته های نانازی جیگرشونوووووووووو محبوبه حون اون عکس عارفه با اون لباس قهوه ایه خیلی ناز افتاده عاشقشممممم

سیما

هزار ماشالا به این دختر گل که انقدر مهربون و دوست داشتنیه. از طرف من یه ماچ گنده از اون لپش بکن بگو خاله سیما هم خیلی دوستت داره عزیزم[ماچ]